محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

531

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و اعلموا أنّه ما من طاعة اللّه شيء إلّا يأتي في كره ) فرمانبردارى از خدا اقتضاى حق‌پذيرى است و راه آن آكنده از سختىها و دشوارىهاى بسيار است . يكى از انديشمندان گفته است : « حق به معناى پيروزى بر زمين و رهايى از ماده است . » منظور او رهايى از هواهاى نفسانى و شهوات است . ( و ما من معصية اللّه شيء إلّا يأتي في شهوة ) زشتىها در نقطه مقابل خوبىها قرار دارند و اگر جمع بين آنها ممكن بود ، ارزشها و اخلاق و شرايع تهى و بى اعتبار مىشدند و همه مردم نيز يكسان بوده و فرقى بين خوب و بد نبود . ( و قمع هوى نفسه فإنّ هذه النّفس أبعد شيء منزعا و إنّها لا تزال تنزع إلى معصية في هوى ) ضمير در « انّها » به نفس بازمىگردد . نفس آدمى پياپى مشكل مىآفريند و بدرفتارى مىكند و از خواسته‌هاى خود دست برنمىدارد و تنها راه مقابله با آن مبارزه و جهاد است . شايد گفته شود كه اين سخن ، نظريه گناه ذاتى بشر را تأييد مىكند . در پاسخ بايد گفت كه امام عليه السّلام در پى تعريف طبيعت انسان و بيان عناصر سازنده آن نيست . آن حضرت از گرايش‌ها و شهوات انسان‌ها سخن مىگويد و اين‌كه آنها او را به سوى خواسته‌هاى خويش سوق مىدهند . اين گرايش‌ها و شهوات نيز ممكن است از بيرون ذات آدمى پديد آيد و متأثر از محيط پيرامون باشند . بنابراين فطرت و طبيعت آدمى نقشى در اين ماجرا ندارد . انسان همانند برگه‌اى سفيد و نانوشته به دنيا مىآيد و او آمادگى كامل براى پذيرش خوبىها و بدىها را يك جا دارد . محيط و زندگى آينده افراد است كه سرنوشت اين برگه سفيد را تعيين مىكند . انسان داراى خرد است كه خوب و بد را نشانش مىدهد . پس كسى كه خرد خود را به كار گيرد ، درواقع